X
تبلیغات
رایتل
دهلاویه  چاپ
تاریخ : سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1389

" دکتر چمران"

 

 دهلاویه

مکان شهادت  دکتر چمران دهلاویه

 تو را شاید بتوان در نوشته هایت یافت اما تو در نوشته هایت غرق گشته ای و برای یافتن معنای جملاتت باید و جودم را از نا خالصی ها برهانم . شاید آنگاه بتوان فهمید تو چگونه زیستی چگونه جنگیدی و چگونه رفتی !!

چمران دعا کن !ما نیز مثل تو مرگ را زیبا بشناسیم مثل تو پاهایمان را برای رفتن به سوی مرگ به استواری فرا بخوانیم 

وقتی قبل از لحظات شهادت این نوشته ها را بروی کاغذ آوردی باید در می یافتم که تو چگونه به مقام خاصی از بندگی رسیده ای

ای حیات! با تو وداع می کنم؛ با همه زیبایی هایت؛ با همه مظاهر جلال و جبروتت؛
با همه کوه ها و دریاها و صحراها با همه وجود وداع می کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم.
ای پاهای من! می دانم شما چابکید؛
می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبانم ربوده اید؛ می دانم فداکارید؛
می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آیید؛
اما من آرزویی بزگتر دارم. من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم به حرکت در آیید.
به قدرت اراده آهنینم محکم باشید. به سرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید.
این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسؤلیت ها را به سرعت مطلوب به نقطه دلخواه برسانید.
در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. من چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم؛
آرامش ابدی.
دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز شما را استثمار نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید کرد. از بی غذایی، از گرما و سرما شکوه نخواهید کرد.
آرام وآسوده برای همیشه در بستر نرم خاک آسوده خواهید بود؛ اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم لحظات لقاء پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ، باید زیبا باشید."

غروب جمعه است و از دهلاویه به سوی اهواز در حر کتیم

غروب جمعه با یاد شهدا غربت دیگری دارد